ترجمه "decomposed" به فارسی

فاسد, پوسیده بهترین ترجمه های "decomposed" به فارسی هستند.

decomposed verb

Simple past tense and past participle of decompose. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • فاسد

    Then it cannot die and decompose before it is sold and consumed.

    تا قبل از اینکه به فروش و به مصرف برسد، غذا از بین نرود و فاسد نشود.

  • پوسیده

    A nation that was anything like that wouldn't last for twenty years: why, it's decomposing already.

    ملّتی که کارش به اینجا کشیده باشد بیست سال هم دوامنمیآورد: دیگر بوی پوسیده میدهد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " decomposed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "decomposed" با ترجمه به فارسی

  • انحلال پذیری · فسادپذیری
  • خرد کردن، تجزیه کردن، شکستن
  • فاسدشدنی · فسادپذیر · قابل انحلال
  • تجزیه کردن
  • تجزیه شدن · تجزیه شدن یا کردن · خاک شدن · ضایع شدن · فاسدشدن · متلاشی شدن · متلاشی کردن یا شدن · منحط شدن · وارفتن · وانهادن · واهشتن · واپاشیدن · پوسیدن · گندیدن
اضافه کردن

ترجمه های "decomposed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه