ترجمه "appoint" به فارسی
گماشتن, برگزیدن, گزیدن بهترین ترجمه های "appoint" به فارسی هستند.
appoint
verb
دستور زبان
(transitive): To fix with power or firmness; to establish; to mark out. [..]
-
گماشتن
VerbThe Archbishop knew his appointment for this mission was a diplomatic testing, a stepping stone to greater things in Rome.
اسقف اعظم میدانست که گماشتن او به این مأموریت آزمایشی سیاسی و گامی در جهت پیشرفت و قدرت در رم بود.
-
برگزیدن
verb -
گزیدن
verb
-
ترجمه های کمتر
- (حقوق) تکلیف (ملک و غیره را) معلوم کردن
- (معمولا به صورت well-appointed) مزین
- انتخاب کردن
- تاسیس کردن
- تشکیل دادن
- تعیین کردن
- شامل حال بودن
- معین کردن
- منصوب كردن
- منصوب کردن یا شدن
- وعده کردن
- کاندید کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " appoint " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "appoint" با ترجمه به فارسی
-
اراسته · مجهز · معین · مقرر · منتخب · منتصب · منصوب · گماشته
-
)ندرک باختنا( نييعت
-
(بر) گماشته · (جمع) اسباب · (حقوق) تعیین سهم داران و تقسیم ملک بین آنها (توسط وکیل متوفی) · اثاثیه · اسم · انتصاب · انتصاب، تعیین · شغل · قرار · قرار ملاقات · مبل و وسایل منزل · مقام · منصوب · نامزدی · نصب · وعده · وعده ی ملاقات · وقت ملاقات · وقت یا قرار قبلی · پست · کار · گمارش · گماشت · گماشتن · گماشته
-
خوب مبلمان شده · دارای تجهیزات یا اثاثیه ی خوب
-
هدنیامن نییعت
-
قرار ملاقات گذاشتن
-
تعیین کردن · مقررداشتن · منصوب کردن · گماشتن
-
)زور( تاق الم رارق
اضافه کردن مثال
اضافه کردن