ترجمه "appointment" به فارسی

قرار ملاقات, قرار, انتصاب بهترین ترجمه های "appointment" به فارسی هستند.

appointment noun دستور زبان

The act of appointing; designation of a person to hold an office or discharge a trust. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قرار ملاقات

    A calendar item in the Exchange store. Appointments do not include other people or resources.

    They made the appointment for later that day.

    قرار ملاقات را برای کمی بعد در همان روز گذاشتند.

  • قرار

    noun

    They made an appointment for the following day.

    آنها برای فردا قرار ملاقاتی با هم گذاشتند.

  • انتصاب

    We see light again, since his Serenity has been appointed

    انتصاب حضرت اشرف به فرماندهی کل مانند نوری بود که در ظلمت تایید.

  • ترجمه های کمتر

    • منصوب
    • وعده
    • مقام
    • شغل
    • گماشته
    • گماشتن
    • نصب
    • کار
    • پست
    • گماشت
    • گمارش
    • نامزدی
    • اثاثیه
    • اسم
    • (بر) گماشته
    • (جمع) اسباب
    • (حقوق) تعیین سهم داران و تقسیم ملک بین آنها (توسط وکیل متوفی)
    • انتصاب، تعیین
    • مبل و وسایل منزل
    • وعده ی ملاقات
    • وقت ملاقات
    • وقت یا قرار قبلی
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " appointment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Appointment
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قرار ملاقات

    They made the appointment for later that day.

    قرار ملاقات را برای کمی بعد در همان روز گذاشتند.

عباراتی شبیه به "appointment" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "appointment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه