ترجمه "appointe" به فارسی

مقررداشتن, گماشتن, تعیین کردن بهترین ترجمه های "appointe" به فارسی هستند.

appointe
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مقررداشتن

  • گماشتن

    Verb

    The Archbishop knew his appointment for this mission was a diplomatic testing, a stepping stone to greater things in Rome.

    اسقف اعظم میدانست که گماشتن او به این مأموریت آزمایشی سیاسی و گامی در جهت پیشرفت و قدرت در رم بود.

  • تعیین کردن

    verb

    The master had made no appointment with his slaves.

    آقا برای ملاقات غلامان خود هیچ ساعتی را تعیین نکرد.

  • منصوب کردن

    And soon after, the president had appointed him ambassador to Moscow.

    و کمی بعد رییس جمهوری وینت رپ را به مقام سفیر امریکا در روسیه منصوب کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " appointe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "appointe" با ترجمه به فارسی

  • اراسته · مجهز · معین · مقرر · منتخب · منتصب · منصوب · گماشته
  • )ندرک باختنا( نييعت
  • (بر) گماشته · (جمع) اسباب · (حقوق) تعیین سهم داران و تقسیم ملک بین آنها (توسط وکیل متوفی) · اثاثیه · اسم · انتصاب · انتصاب، تعیین · شغل · قرار · قرار ملاقات · مبل و وسایل منزل · مقام · منصوب · نامزدی · نصب · وعده · وعده ی ملاقات · وقت ملاقات · وقت یا قرار قبلی · پست · کار · گمارش · گماشت · گماشتن · گماشته
  • خوب مبلمان شده · دارای تجهیزات یا اثاثیه ی خوب
  • هدنیامن نییعت
  • قرار ملاقات گذاشتن
  • )زور( تاق الم رارق
  • خودگمارده · فضول
اضافه کردن

ترجمه های "appointe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه