ترجمه "appointed" به فارسی
اراسته, مجهز, معین بهترین ترجمه های "appointed" به فارسی هستند.
appointed
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of appoint. [..]
-
اراسته
-
مجهز
adjectivein small but comfortable and well appointed offices similar to the cabins on the boats
با اتاقهایی کوچک ولی بسیار راحت و مجهز، درست مثل کابین کشتیها.
-
معین
At the appointed hour the prince, powdered and shaven, entered the dining room .
در ساعت معین شاهزاده صورت تراشیده و پودر زده وارد اتاق پذیرایی شد.
-
ترجمه های کمتر
- مقرر
- منتخب
- منتصب
- منصوب
- گماشته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " appointed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "appointed" با ترجمه به فارسی
-
)ندرک باختنا( نييعت
-
(بر) گماشته · (جمع) اسباب · (حقوق) تعیین سهم داران و تقسیم ملک بین آنها (توسط وکیل متوفی) · اثاثیه · اسم · انتصاب · انتصاب، تعیین · شغل · قرار · قرار ملاقات · مبل و وسایل منزل · مقام · منصوب · نامزدی · نصب · وعده · وعده ی ملاقات · وقت ملاقات · وقت یا قرار قبلی · پست · کار · گمارش · گماشت · گماشتن · گماشته
-
خوب مبلمان شده · دارای تجهیزات یا اثاثیه ی خوب
-
هدنیامن نییعت
-
قرار ملاقات گذاشتن
-
تعیین کردن · مقررداشتن · منصوب کردن · گماشتن
-
)زور( تاق الم رارق
-
خودگمارده · فضول
اضافه کردن مثال
اضافه کردن