ترجمه "briskly" به فارسی
تند, بچابکی بهترین ترجمه های "briskly" به فارسی هستند.
briskly
adverb
دستور زبان
fast, quickly, swiftly [..]
-
تند
adjective adverbAt all events,' walking me briskly on, 'I have bought a boat that was for sale a clipper
قدمهایش را تند کرد و مرا به دویدن انداخت: کشتیای را خریدم که در معرض فروش گذاشته بودند.
-
بچابکی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " briskly " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن