ترجمه "extremity" به فارسی
پایان, غایت, سر بهترین ترجمه های "extremity" به فارسی هستند.
extremity
noun
دستور زبان
The most extreme or furthest point of something. [..]
-
پایان
nounAt that epoch, the northern extremity of the Rue Saint Louis was in process of repaving.
در آن زمان پایان قسمت شمالی خیابان سن لوی را که سنگفرشش خراب شده بود دوباره سنگفرش میکردند.
-
غایت
nounThe joys he had had of it tasted insipid in the extreme.
احساس شادیاش از آن به غایت بیمزه بود.
-
سر
nounTheir thoughts were at ease only in extremes. They inhabited superlatives by choice.
آنها بنا به میل خود. در مبالغه و تفصیل به سر میبردند.
-
ترجمه های کمتر
- انتها
- نهایت
- حداکثر
- دورترین
- اضطرار
- گیرودار
- حدت
- بیشین
- بیشینه
- حداعلی
- ضیق
- فزونکاری
- نهمار
- پایانگاه
- پایانه
- فجایع
- بحبوحه
- مضیقه
- وخامت
- بیشترین
- تنگی
- مردن
- اوج
- شور
- (جمع) دست ها
- (خطر یا نیاز و غیره) شدت
- (قدیمی) پایان زندگی
- (معمولا جمع) اعمال شدید
- - شدید
- - مبرم
- بالاترین درجه
- حد نهایی
- دست ها و پاها
- پاها
- کارهای قاطع
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " extremity " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "extremity"
عباراتی شبیه به "extremity" با ترجمه به فارسی
-
نقطه حدی
-
نقاط غایی مجاور
-
تلسکوپ بسیار بزرگ
-
(اندیشه و سیاست و غیره) افراطی · (ریاضی) فرین · (قدیمی) نهایی · - ترین · استرین · اشد · افراط آمیز · اقصی · انتها · اکستریم · بنال · بنالی · بیشترین · بیشترینه · بیشینه · تند و تیز · تندوتیزی · حد غایی · حداکثر · حدت · دورترین · شدت · شدید (ترین) · شور · غیر متعارفی · غیرعادی · فرجامی · فزونگرای · فزونگرایانه · فزونین · مفرط · منتهی الیه · منتهی الیه، دور ترین نقطه، اقصی نقطه/نقاط · ناروال · نامعتدل · پایانی · گزافه · گزافکار (انه) · گزافگرای · گزافگرایانه
-
افراط · زیادی · غایت
-
مقاومت به دما · مقاومت به فزونيهاي دما
-
فقر مطلق
-
ورزشهای مخاطرهآمیز
اضافه کردن مثال
اضافه کردن