ترجمه "faced" به فارسی
روی, پسوند : چهره, چهر بهترین ترجمه های "faced" به فارسی هستند.
faced
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of face. [..]
-
روی
noun adpositionShe rose from the sofa in dismay and stood up facing him.
دونیا از روی نیمکت با ترس برخاست و در مقابل برادر قد راست کرد.
-
پسوند : چهره
-
چهر
When he was finished, he leaned back in his chair, a perplexed expression on his face.
هنگامی که مطالعهاش به پایان رسید، در صندلیاش لم داد، چهر اش حالت سردرگمی داشت.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " faced " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "faced" با ترجمه به فارسی
-
مینای صورت زرد
-
قناری سیاهچهره
-
(ارتش - مشق نظامی) - گرد کردن 7 · (به سویی) گرداندن · (خیاطی) سجاف دار کردن · (در مورد ساختمان و غیره) رو به طرفی بودن 2 · (ساعت) صفحه · (سنگ تراشی) صیقلی کردن 5 · (شکل هندسی) ضلع · (ورق بازی و غیره را) رو کردن · (ورق بازی و چرم و پارچه و غیره) رو (در برابر پشت back) · (چاپ) رویه ی حرف · آبرو · ادا و اصول · اسباب توالت · بر · برو رو · بزک · تروص · تن در دادن · حالت صورت · حیثیت · دادن · رجوع شود به topography · رخ · رخسار · رو · رو به رو شدن با · رو در رو شدن 3 · رو کردن به · روکار کردن · روکش کردن · روی · رویه · رویه دار کردن 8 · سطح · سیما · شکلک · صافکاری کردن · صورت · صورت کلیشه 1 · ظاهر · ظاهر متن (در برابر فحوای آن) · فواره · قیافه · لچ · مالیدن به · متن بدون تفسیر و توضیح · مقابله کردن با · ناصیه · نشان دادن 6 · نما · نماسازی کردن · هنایش · وجه · پذیرفتن 4 · پررویی 0 · پهلو · چهره · چهره را (به سویی) گرداندن · کنار · گستاخی
-
پیتای سیاهچهره
اضافه کردن مثال
اضافه کردن