ترجمه "interrelated" به فارسی
دارای مناسبات مشترک, وابسته بهم بهترین ترجمه های "interrelated" به فارسی هستند.
interrelated
adjective
دستور زبان
Having a mutual or reciprocal relation or parallelism; correlative. [..]
-
دارای مناسبات مشترک
-
وابسته بهم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interrelated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interrelated" با ترجمه به فارسی
-
برهم بستگی · خویشاوندی باهم · درهم تنیدگی · رابطه ی متقابل
-
برهمبسته کردن یا بودن · به هم ربط داشتن یا دادن · درهم تنیدن · متقابلا مرتبط کردن یا بودن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن