ترجمه "intrusive" به فارسی

مزاحم, ناخوانده, تحمیل شونده بهترین ترجمه های "intrusive" به فارسی هستند.

intrusive adjective noun دستور زبان

Tending or apt to intrude; doing that which is not welcome; interrupting or disturbing; entering without right or welcome. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مزاحم

    he had locked them in, to prevent any intrusion on the conference.

    او در زیرزمینها را بست تا صدای آنها مزاحم صحبت آن دو نشود.

  • ناخوانده

  • تحمیل شونده

  • ترجمه های کمتر

    • مخل
    • (زبان شناسی - افزوده شده بدون دلیل یا سابقه ی تاریخی مانند d در واژه ی spindle) پیش رانده
    • (زمین شناسی) گدازه رانی شده
    • مداخله آمیز
    • گدازه رانده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " intrusive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "intrusive" با ترجمه به فارسی

  • سرزده · فضولانه
  • دخول سرزده · فضولی
  • سامانه تشخیص نفوذ · سیستم جلوگیری نفوذ
  • (زمین شناسی) گدازه رانی · تجاوز · تحمیل · دخالت · زورآوری · سرزده آمدن · غصب · مزاحمت · نفوذ · هجوم · پیش رانی · چپانش
اضافه کردن

ترجمه های "intrusive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه