ترجمه "remissness" به فارسی
اهمال, بیحالی, غفلت بهترین ترجمه های "remissness" به فارسی هستند.
remissness
noun
دستور زبان
The characteristic of being remiss; carelessness; negligence; tardiness. [..]
-
اهمال
nounNot to wait upon a bride is very remiss.
به حضور عروس نرفتن اهمال به حساب میآید.
-
بیحالی
-
غفلت
I was passing and it struck me as remiss I have never paid a call.
داشتم رد ميشدم و اين در ذهنم به عنوان يک غفلت اومد که هيچوقت سر نزدم
-
بی مبادلاتی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " remissness " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "remissness" با ترجمه به فارسی
-
(نادر) بی حال · از حال رفته · اهمال کار · با بی دقتی · با قصور · با پشت گوش اندازی · بی دقت · بی عرضه · بی مبالات · بی نا · تنبل · سر به هوا · سست انگار · سهل انگار · شل و ول · فراموشکار · فراموشکارانه · فروگذار · قصور کننده · مسامحه کننده · ولنگار · پرویش · پشت گوش انداز
-
تخفیف دهنده · گذشت کننده
-
(به ویژه گناه یا جرم) بخشیدن · (بیماری) بهبود · (درد یا حرارت و غیره) فروکش · (مالیات) بخشودگی · آمرزش · ارسال وجه · اغماض · بخشش · برائت · تبرئه · عفو · فرونشینی · معافیت · مغفرت · واهلش tax remissions9 · واگذاشت · چشم پوشی · کاهش · گذشت
-
(به ویژه گناه) بخشیدنی · اغماض پذیر
-
بخشش · برائت · تبرئه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن