همچنین ممکن است شما علاقمند به چک کردن این کلمات باشید:

strand

ترجمه "stranding" به فارسی

stranding noun verb دستور زبان

Present participle of strand. [..]

ترجمه خودکار " stranding " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
+ اضافه کردن

"stranding" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای stranding در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

عباراتی شبیه به "stranding" با ترجمه به فارسی

  • رشته رمز
  • بگل نشسته · ریش شده، ریش ریش شده(پارچه، ریسمان و جز آن) · لنگ · معطل
  • خط ساحلی (به ویژه خط ساحلی پیشین که دریا از آن عقب نشسته است)
  • (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن · (مجازی) اجزای متشکله · (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار · (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن · بخش سازنده · بندرگاه · تابیدن · تار · ترنه · تنها و بی کس رها کردن · تنها گذاشتن · حلقه ی مو · دریاکنار · دسته ی مو · رشته · رشته کوچک · رودکنار · ریشتن · ریشه · زمین کنار دریا یا رودخانه · ساحل · شن زار · طره · طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن · كرانه · لا · متروک ماندن · کرانه · کلاف · کناره
  • دارایی به گل نشسته
  • (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن · (مجازی) اجزای متشکله · (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار · (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن · بخش سازنده · بندرگاه · تابیدن · تار · ترنه · تنها و بی کس رها کردن · تنها گذاشتن · حلقه ی مو · دریاکنار · دسته ی مو · رشته · رشته کوچک · رودکنار · ریشتن · ریشه · زمین کنار دریا یا رودخانه · ساحل · شن زار · طره · طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن · كرانه · لا · متروک ماندن · کرانه · کلاف · کناره
  • (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن · (مجازی) اجزای متشکله · (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار · (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن · بخش سازنده · بندرگاه · تابیدن · تار · ترنه · تنها و بی کس رها کردن · تنها گذاشتن · حلقه ی مو · دریاکنار · دسته ی مو · رشته · رشته کوچک · رودکنار · ریشتن · ریشه · زمین کنار دریا یا رودخانه · ساحل · شن زار · طره · طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن · كرانه · لا · متروک ماندن · کرانه · کلاف · کناره
  • (در شرایط سخت کسی را) ترک کردن · (مجازی) اجزای متشکله · (هریک از تارهای طناب یا ریسمان یا سیم و غیره) تار · (کشتی و غیره) به گل نشستن یا نشاندن · بخش سازنده · بندرگاه · تابیدن · تار · ترنه · تنها و بی کس رها کردن · تنها گذاشتن · حلقه ی مو · دریاکنار · دسته ی مو · رشته · رشته کوچک · رودکنار · ریشتن · ریشه · زمین کنار دریا یا رودخانه · ساحل · شن زار · طره · طناب (یا سیم یا ریسمان) بافتن · كرانه · لا · متروک ماندن · کرانه · کلاف · کناره
اضافه کردن

ترجمه های "stranding" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه