ترجمه "watchdog" به فارسی
سگ نگهبان, نگهبان, بپا بهترین ترجمه های "watchdog" به فارسی هستند.
watchdog
verb
noun
دستور زبان
a guard dog [..]
-
سگ نگهبان
nounI'm your watchdog that howls against the wolves.
من سگ نگهبان شما هستم که در برابر گرگ ها زوزه ميکشد و پاسدار شماست.
-
نگهبان
nounI'm your watchdog that howls against the wolves.
من سگ نگهبان شما هستم که در برابر گرگ ها زوزه ميکشد و پاسدار شماست.
-
بپا
پاییدن مراقب بودن دائم
-
ترجمه های کمتر
- پاییدن
- سگ پاسبان
- شخص یا گروه مراقب
- مراقبت کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " watchdog " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "watchdog"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن