ترجمه "watchful" به فارسی

مراقب, مواظب, هشیار بهترین ترجمه های "watchful" به فارسی هستند.

watchful adjective دستور زبان

observant, vigilant and aware [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مراقب

    adjective

    He was watchful for any sign of diabetes.

    او مراقب بروز هر گونه علامت دیابت بود.

  • مواظب

    adjective

    And they keep a pretty close watch on Tookland.

    در ضمن سفت و سخت مواظب توکلند هستند.

  • هشیار

    He felt no longer either desire or need of sleep, but rather of watchfulness.

    دیگر نه هوسی به خوابیدن داشت و نه نیـازی، بلکـه تـرجیح میداد هشیار بماند.

  • ترجمه های کمتر

    • مترصد
    • منتظر
    • (قدیمی) بیدار
    • بی خواب
    • گوش بزنگ
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " watchful " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "watchful" با ترجمه به فارسی

  • شیشه ساعت
  • پاس میانی، پاس نیمه شب · پاس/کشیک نوبت نیمه شب تا چهار بامداد
  • (کلاه پشمی و تاشو ویژه ی ملوانان) کلاه نگهبانی
  • مراقبت · مواظبت · چالاکی
  • (معمولا در جلیقه یا شلوار) جیب ساعت
  • النگو · بازوبند · سر دست
  • ساعت مچی
  • ساعت خودکار
اضافه کردن

ترجمه های "watchful" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه