ترجمه "watching" به فارسی
نگران، نظر کننده در، تماشاگر، ناظر ترجمه "watching" به فارسی است.
watching
noun
verb
دستور زبان
Present participle of watch. [..]
-
نگران، نظر کننده در، تماشاگر، ناظر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " watching " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "watching" با ترجمه به فارسی
-
شیشه ساعت
-
پاس میانی، پاس نیمه شب · پاس/کشیک نوبت نیمه شب تا چهار بامداد
-
(کلاه پشمی و تاشو ویژه ی ملوانان) کلاه نگهبانی
-
مراقبت · مواظبت
-
(معمولا در جلیقه یا شلوار) جیب ساعت
-
النگو · بازوبند · سر دست
-
ساعت خودکار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن