ترجمه "interjacent" به فارسی
میانی, در میان افتاده, در میان واقع شونده بهترین ترجمه های "interjacent" به فارسی هستند.
interjacent
adjective
دستور زبان
situated between; lying among. [..]
-
میانی
-
در میان افتاده
-
در میان واقع شونده
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " interjacent " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "interjacent" با ترجمه به فارسی
-
میان بودن · وقوع در میان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن